اگر برای مدت زیادی از ریسک و انجام کارهای سخت اجتناب کنیم چی میشه؟

خودم که یادم نمیاد. از بچگی همین بودم، تلاش میکردم بدون پیچیدگی زندگی کنم. مثل آنتن تلوزیون برفکی، به چیزی دست نمی‌زدم که نکنه اوضاع پیچیده بشه. ولی نتیجه منفیش رو وقتی سنم بالاتر رفت متوجه شدم.

چی میشه اگر از انجام کارهای سخت اجتناب کنیم؟ اگر خطر نکنیم و دست به کارهای جدید نزنیم؟ برای خودمون چالش جدید ایجاد نکنیم؟ نتیجه‌اش اینه که به زندگی بدون پیچیدگی عادت می‌کنیم؛ تا اینجاش مشکلی نیست، مشکلات از وقتی که «عادت» و «ترس» وارد ماجرا میشن شروع میشه.

وقتی اتفاق غیر منتظره‌ای برامون میوفته، ترس برمون میداره، چون برای مدت زیادی از حل کردن چالش‌های زندگی دور بودیم. به زندگی روتین و بدون پیچیدگی عادت کردیم و برای خودمون منطقه اطمینانی درست کردیم که بیرون اومدن ازش خیلی سخته.

برای شکستن این عادت و مقابله باهاش، مدتی هست که دارم سعی میکنم به این عادتم غلبه کنم، سعی میکنم هر ماه حداقل یک کاری که برام سخته رو انجام بدم. آخرین باری که چنین کاری کردید کی بود؟

خطر کنیم، یکم دردسر لازمهٔ زندگیه.