نظریه اجاق گاز چهار شعله: ناپایداری تعادل بین کار و زندگی

مشکل تعادل بین کار و زندگی رو میشه از زاویه دید «نظریه اجاق گاز چهار شعله» نگاه کرد. اولین بار این مفهوم اینطوری برای من شرح داده شد:

فرض کن زندگیت یک اجاق گاز با با چهار شعله اس. هر شعله نماد یک چهارم از زندگی شماست.

  1. شعله اول نمایانگر خانواده شما.
  2. شعله دوم دوستان شما هستند.
  3. شعله سوم سلامت شماست.
  4. چهارمین شعله، نمایانگر شغل شماست.

نظریه اجاق گاز چهار شعله میگه «برای موفق شدن شما لازمه که یکی از شعله‌ها رو خاموش کنید. و برای اینکه خیلی موفق باشید باید دو تا از این شعله‌ها رو خاموش نگه دارید.»

اجاق گاز اثر Andrew Rosek در دریبل

سه راه نگرش به این چهار شعله

اولین عکس‌العمل من به نظریه اجاق گاز چهار شعله این بود که یه جوری اون رو دور بزنم. برام سوال بود که «امکانش هست با وجود روشن بودن هر چهار شعله، من بازم موفق باشم؟»

ممکنه بتونم دو تا از شعله‌ها رو با هم ادغام کنم. «چی میشه اگر شعله خانواده و دوستان رو با هم ترکیب کنم؟»

شاید بتونم سلامت و شغل رو با هم ترکیب کنم. «شنیدم تمام روز نشستن برای بدن خیلی ضرر داره. چی میشه اگر میز بلند بگیرم و ایستاده کار کنم؟» البته ممکنه پیش خودتون بگید اینکه فکر کنم میز ایستاده بگیرم تا بیشتر سالم باشم مثل اینکه که با هشتگ زدن و توییت کردن فکر کنم دارم اعتراض مدنی  می‌کنم.

خیلی زود متوجه شدم که دلیل این پیچوندن‌ها این بوده که نمی‌خواستم با مشکل اصلی رو به رو بشم: زندگی پر از دادن و گرفتنه. اگر می‌خوای توی شغل و زندگی خانوادگیت شکوفا بشی، دوستان و سلامتیت باید کمی قربانی بشن. اگر می‌خوای سالم و سلامت باشی و همچنین پدر یا مادر نمونه باشی، باید در خصوص بلند پروازی‌های شغلیت کمی تجدید نظر کنی. صد البته که امکانش هست وقتت رو بین این چهار شعله به صورت یکسان تقسیم کنی، ولی این واقعیت رو باید قبول کنی که هیچ وقت توی هیچ کدوم از این حوزه‌ها نمی‌تونی به پتانسیل کاملت برسی.

اساسا ما باید انتخاب کنیم. ترجیح میدی نامتوازن زندگی کنی ولی توی یکی از این حوزه‌ها به تعالی برسی؟ یا ترجیحت اینه که زندگی متوازنی داشته باشی ولی تو هیچ کدوم از این چهار ربع، به بالاترین پتانسیل خودت نرسی؟

بهترین راه برای مدیریت کردن مشکل توازن بین کار و زندگی چیه؟ من جواب قطعی براش ندارم، اما این‌ها سه دیدگاهی هست که من نسبت به نظریه اجاق گاز چهار شعله دارم.

.   .   .

گزینه ۱: برون سپاری کردن شعله‌ها

ما قسمت‌های کوچیک زندگی‌مون رو همیشه برون سپاری می‌کنیم. غذا از بیرون می‌خریم تا مجبور نباشیم خودمون غذا بپزیم. ماشین رو می‌بریم تعمیرگاه یا کارواش تا خودمون ماشین رو تعمیر نکنیم یا نشوریمش. یا اسنپ می‌گیریم تا مجبور نباشیم خودمون رانندگی کنیم.

برون سپاری کردن بعضی از کارهای زندگی‌تون به شما این امکان رو میده زمان بخرید و اون رو جای دیگه‌ای هزینه کنید. امکانش هست این ایده رو روی یکی از این چهار شعله اجرا کنید و روی سه شعله دیگه تمرکز بیشتری داشته باشید؟

مثلا شغل بهترین مثاله. برای خیلی از مردم شغل بزرگترین شغله روی اجاق‌شونه. اینجا جاییه که بیشترین زمان رو روش میذارن و آخرین شعله‌ایه که خاموش میشه. روی کاغذ خیلی از کارآفرین‌ها و صاحبین مشاغل کار کردن رو برون سپاری میکنن. با استخدام کردن افرادی که براشون و به جاشون کار کنن.

پدر و مادر بودن هم یک مثال دیگه‌اس. والدین شاغل معمولا مجبور میشن شعله خانواده رو با سپردن بچه‌ها به مهدکودک و مدرسه روشن نگه دارن. به نظر میرسه راه مناسبی نباشه، ولی با این کار، والدین با پرداخت هزینه شعله خانواده رو روشن نگه میدارن در حالی که زمانش رو جای دیگه خرج می‌کنن.

خوبی برون سپاری اینه که شما می‌تونید شعله رو روشن نگه دارید در حالی که زمان رو دارید صرف یک شعله دیگه می‌کنید، البته حدف کردن خودتون از معامله بدی‌هایی هم داره. اکثر کارآفرین‌ها، هنرمندها، و افراد خلاقی که می‌شناسم اگر شعله شغل رو خاموش کنن و کاری نداشته باشن که باهاش سر و کله بزنن حوصله‌شون سر میره و حس بی‌هدفی بهشون دست میده. یا والدین معمولا ترجیح میدن خودشون با بچه‌هاشون وقت بگذرونن به جای اینکه بذارنشون مهدکودک.

برون سپاری باعث میشه شعله اجاق شما روشن بمونه، ولی به طریق با معنی و درستی روشن نگهش میداره؟

.   .   .

گزینه ۲: به آغوش کشیدن محدودیت‌ها

این نظریه جنبه‌های دست نخورده ما رو زیر ذره بین می‌بره. باعث میشه به خودمون بگیم «اگر بیشتر زمان داشتیم، می‌تونستیم خیلی بیشتر پول در بیاریم، یا ورزش کردن رو شروع می‌کردیم یا وقت بیشتری تو خونه و با خانواده می‌گذروندیم.»

یکی از راه‌های حل کردن این مشکل اینه که تمرکزمون رو از آرزوی زمان بیشتر داشتن، به افزایش بهره‌وری زمانی که داریم تغییر بدیم. به زبان ساده‌تر، محدودیت‌هامون رو بپذیریم. سوالی که با این کار جایگزین میشه اینه که «با وجود این محدودیت‌ها، چطوری می‌تونم بیشتر تاثیر گذار باشم؟»

برای مثال:

  • فرض کنیم من فقط از ۹ تا ۵ می‌تونم کار کنم، چطوری میشه بیشترین پول ممکن رو در بیارم؟
  • با فرض اینکه فقط ۱۵ دقیقه در روز زمان دارم، چطوری می‌تونم نوشتن کتابم رو تموم کنم؟
  • اگر بتونم فقط هفته‌ای ۳ ساعت برای ورزش کردن زمان بذارم، بهترین راه برای روی فرم اومدن بدنم چیه؟

این نوع سوالات تمرکزتون رو به سمت چیزی مثبت‌تر جلب می‌کنه (بیرون کشیدن بهترین خروجی ممکن از چیزی که فعلا در دسترس هست) به جای این روی چیزی منفی متمرکز باشید (نگرانی از اینکه هیچوقت زمان کافی نداشته باشم). بنابراین، محدودیت‌هایی که به درستی وضع شده باشن در حقیقت می‌تونن کارایی‌تون ور افزایش بدن.

و صد البته بدی‌هایی در این نوع نگرش وجود داره. قبول محدودیت‌های موجود یعنی قبول فعالیت با انرژی کمتر از حد معمول. درسته که راه‌های زیادی برای «هوشمند کار کردن، به جای سخت کار کردن» وجود داره اما قطعا اگر روی چیزی یک هفته زمان بذارید خروجی خیلی بهتری خواهد داشت تا اینکه یک ساعت براش وقت صرف کنید. هرچقدر که روی هر شعله بیشتر زمان بذارید، شاهد بهبود بیشتر در اون حوزه هستید.

.   .   .

گزینه ۳: فصل‌های زندگی

راه سوم مدیریت کردن چهار شعله زندگی‌تون اینه که اون‌ها رو به فصل‌های مختلف تقسیم کنید. چی میشه اگر به جای تلاش برای پیدا کردن توازن کار و زندگی، زندگی‌تون رو به فصل‌هایی تقسیم کنید که در اون روی یک بخش خاص تمرکز کرده باشید؟

اهمیت شعله‌ها ممکنه در طول زندگی تغییر کنه. وقتی که در دهه ۲۰ یا ۳۰ زندگی هستید بچه ندارید، پس راحت‌تره که فیلد ورزشی‌ای رو دنبال کنید و یا به بلند پروازی‌های شغلی بپردازید. اینطوری شعله سلامتی و شغل در بیشترین حالت خودشون می‌سوزن. چند سال بعد که تشکیل خانواده دادید، شعله سلامتی کمتر میشه و شعله خانواده گاز بیشتری رو به خودش اختصاص میده. چند دهه که میگذره دوستی‌های قدیمی‌تون رو احیا می‌کنید یا اون ایده کسب و کاری که همیشه تو ذهن‌تون بوده رو شروع می‌کنید.

لازم نیست رویاهاتون رو برای همیشه فراموش کنید، اما زندگی خیلی کم اجازه میده که تمام شعله‌های اجاق‌تون در آن واحد با هم روشن باشن. ممکنه لازم باشه برای این فصل بی‌خیال چیزی بشید. به قول Nathan Barry «با تمام وجود به هدفی که دارید متعهد باشید – فقط برای یک فصل.»

تو پنج سال گذشته، من تو فصل کارآفرینی بودم. تونستم یک کسب و کار موفق راه بندازم، اما این کار هزینه‌های خودش رو هم داشت. شعله دوستان رو تا آخرین حالت خودش کم کردم و شعله خانواده نصفه نیمه روشن بوده.

شما الان توی چه فصلی هستید؟

.   .   .

توازن بین کار و زندگی: شما کدوم شعله رو خاموش کردید؟

نظریه اجاق چهار شعله یک حقیقت در زندگی‌مون رو به ما نشون میده: هیچکس دوست نداره بهش بگن که نمی‌تونه همه چیز رو با هم داشته باشه، ولی همه ما محدودیت‌هایی در زمان و انرژی‌مون داریم. هر تصمیمی یک هزینه‌ای داره.

کدوم شعله رو حاضرید خاموش کنید؟

.   .   .

متن بالا ترجمه آزادی بود از The Downside of Work-Life Balance نوشته James Clear.

سازوکارهای دفاعی ذهن

عکس از Brunel Johnson در Unsplash

خیلی اتفاقی به این نکته برخوردم که ذهن ما ناخودآگاه از خودش در مقابل مسائل روانی دفاع میکنه! به این روش‌های ذهن که تو شرایط اضطراب آور بروز پیدا می‌کنه، مکانیزم دفاعی‌ ذهن میگن.

مثلا وقتی که باورهای ما زیر سوال بره، یا وقتی که تعریفی که از خودمون داریم و من ِ درون‌مون تهدید بشه، یا زمانی که مجبوریم از کنج راحتیمون خاریج بشیم، این مکانیزم فعال میشه. این مکانیزم گاهی خوبه، و گاهی بد. در این مطلب قصد دارم مکانیزم‌های مخربی که تا به حال باهاشون رو به رو شدم رو لیست کنم. چون این واکنش ناخودآگاهه، خیلی وقت‌ها خودمون هم از فعال شدن‌شون با خبر نیستیم، نگاهی هرچند گذار به لیست زیر شاید باعث بشه خودآگاه‌تر نسبت به این مکانیزم‌ها واکنش نشون بدیم. ادامه

استراتژی عجیب دکتر زوس که باعث خلق بهترین اثرش شد

تصویر به نام ‌Dr. Seuss Landscape توسط Nathaniel Watson خلق شده (منبع)

تو سال ۱۹۶۰ دو نفر یک شرطی با هم بستن.

مبلغ شرط فقط ۵۰ دلار بود اما مردم زیادی از نتیجه حاصل شده استفاده کردند.

نفر اول بنت سرف، موسس انتشارات راندوم هاوس بود. و نفر دوم تئودور گایزل بود که احتمالا ایشون رو با اسم مستعار دکتر زوس بشناسید. سرف به دکتر زوس گفت که شرط می‌بندم نتونی یک کتاب سرگرم کننده کودکان بنویسی که برای نوشتنش فقط از ۵۰ کلمه مختلف استفاده شده باشه.

دکتر زوس شرط رو قبول کرد و برنده شد. نتیجه کتابی به نام «تخم‌مرغ‌ها و گوشت ران سبز» شد که بیشتر از ۲۰۰ میلیون نسخه فروخت، که پرفروش‌ترین کتاب دکتر زوس و یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های کودک دنیا شد.

اولش شاید فکر کنید که این اتفاق شانسی بوده. یه نویسنده با استعداد نشسته با ۵۰ تا کلمه مختلف بازی کرده و آخرش هم یهو شانسکی اثرش مورد توجه قرار گرفته. اما در واقع درس‌های خیلی بیشتری از این داستان میشه یاد گرفت که به ما تو خلاقیت و چسبیدن به عادت‌های خوب کمک می‌کنه.

ادامه

۲۰ تناقض زندگی

در زندگی خیلی شده که ما تلاش می‌کنیم تا به نتیجه‌ای برسیم، ولی هرچه تلاش بیشتری می‌کنیم، نتیجه عکس میگیریم. در زیر لیست ۲۰ تناقضی که در زندگی بیشتر از همه رخ میده نوشته شده که گاهی مرور کردنش بد نیست.

ادامه

اگر برای مدت زیادی از ریسک و انجام کارهای سخت اجتناب کنیم چی میشه؟

خودم که یادم نمیاد. از بچگی همین بودم، تلاش میکردم بدون پیچیدگی زندگی کنم. مثل آنتن تلوزیون برفکی، به چیزی دست نمی‌زدم که نکنه اوضاع پیچیده بشه. ولی نتیجه منفیش رو وقتی سنم بالاتر رفت متوجه شدم.

چی میشه اگر از انجام کارهای سخت اجتناب کنیم؟ اگر خطر نکنیم و دست به کارهای جدید نزنیم؟ برای خودمون چالش جدید ایجاد نکنیم؟ نتیجه‌اش اینه که به زندگی بدون پیچیدگی عادت می‌کنیم؛ تا اینجاش مشکلی نیست، مشکلات از وقتی که «عادت» و «ترس» وارد ماجرا میشن شروع میشه.

وقتی اتفاق غیر منتظره‌ای برامون میوفته، ترس برمون میداره، چون برای مدت زیادی از حل کردن چالش‌های زندگی دور بودیم. به زندگی روتین و بدون پیچیدگی عادت کردیم و برای خودمون منطقه اطمینانی درست کردیم که بیرون اومدن ازش خیلی سخته.

برای شکستن این عادت و مقابله باهاش، مدتی هست که دارم سعی میکنم به این عادتم غلبه کنم، سعی میکنم هر ماه حداقل یک کاری که برام سخته رو انجام بدم. آخرین باری که چنین کاری کردید کی بود؟

خطر کنیم، یکم دردسر لازمهٔ زندگیه.

چطوری مخارج شخصی‌مون رو مدیریت کنیم

هر سال، پایان سال که نزدیک میشه، برمی‌گردم به عقب نگاه می‌کنم و از خودم می‌پرسم اون همه حقوق کدوم گوری رفته دقیقا؟ چرا نتونستم درست و حسابی پس انداز کنم؟ روی چی هزینه کردم که الان هیچی ندارم؟ وقتی این سوال چند بار برام تکرار شد، سعی کردم تحقیق کنم و از دوستام بپرسم که چطور هزینه‌های شخصی‌شون رو مدیریت می‌کنند.

مطلب پایین چکیده کوچکی از چیزهاییه که تا الان تونستم یاد بگیرم. مدیریت درآمد و خارج همیشه کار سختی بوده و برای شخص تا شخص دیگه فرق داره. سعی کنید فرایند پایین رو برای خودتون تغییر و شخصی‌سازی کنید تا بهترین نتیجه رو بگیرید، و لطفا اگر روش خاصی دارید که تو مدیریت مخارج‌تون بهتون کمک می‌کنه، حتما در بخش نظرات با بقیه خوانندگان این مطلب درمیون بگذارید.

ادامه

برندسازی شخصی؛ چرا و چطوری؟

برندسازی شخصی برای افراد فعال در زمینه فناوری اطلاعات خیلی مهمه؛ چون تو این فیلد، بیشتر به جای اینکه ازمون رزومه بخوان، از دیگران درباره ما می‌پرسدن و یا ما رو گوگل می‌کنن. پس باید کاری کنیم که بهتر تخصص و قابلیت‌هامون رو بشناسن.

برند سازی شخصی برای هرکس متفاوته. در یک مقیاس بزرگ بخوایم ببینیم، یک هنرمند باید تلاش کنه که با برند سازی، مردم بیشتر کارهاش رو ببیند، با سبک کارهاش آشنا بشن و سعی کنه مخاطب‌های هدفش بیشتر بشن، ولی برای یک مهندس نرم‌افزار هدف می‌تونه این باشه که در جامعه IT و صنعتی که در اون کار میکنه برای خودش اعتبار ایجاد کنه.

زمانی که در صنعت‌های بزرگ، مثل IT ریز تر بشیم، قطعا هدف هر متخصص با متخصص دیگه، فرق خواهد کرد. کاری که توسعه دهنده‌های Front-end با توسعه دهنده‌های ‌Back-end برای برند سازی شخصی باید انجام بدن فرق میکنه و حتی باز هم نزدیکتر بشیم هدف هر شخص با شخص دیگه توی برندینگ متفاوت و شخصی‌تر میشه.

به همین دلیل، در این مطلب فقط به پایه‌های شروع برند سازی شخصی می‌پردازیم، و اگر به این کار علاقه دارید، ادامهٔ راه رو باید خودتون دقیق‌تر بشید و با برنامه ریزی جلو برید. ادامه

مشکل عادلانه نبودن زندگی نیست، اینه که شما تصویر اشتباهی از عدالت و انصاف دارید

حقیقت اینه که قوانین زندگی کمی با اون چیزی که به ما یاد دادن متفاوته. قوانینی که ما یاد گرفتیم رو همه می‌دونن، همیشه وجود دارن و کاملا با عقل جور در میان، اما قوانین اصلی یکم پیچیده و ناخوشایندتر هستند. برای همینه که اکثر افراد هرگز نتونستند اونا رو یاد بگیرن.

بیاید با هم مرورشون کنیم ادامه

چرا و چطوری یک مانیفست شخصی بنویسیم

اگر وقتی کلمه مانیفست رو می‌شنوید یاد کمنیست‌ها یا گروهک‌های تروریست می‌افتید، حق دارید، این کلمه توی سال‌های اخیر خیلی زیر دست و پا بوده.

ولی اگر بهتون بگم نوشتن مانیفست شخصی کاملا زندگی منو از این رو به اون رو کرد، چی؟ ادامه

هیچکس تو اینترنت اونقدر که فکر می‌کنید خوشبخت نیست

هچکس تو اینترنت اون زندگی که شما تو خیال‌تون ازش درست کردید رو نداره.

البته این چیز خوبیه.

سوشال مدیاها و هرچیز دیجیتالی دیگه، برای این به وجود اومدن که داده‌های -تقریبا- ویرایش شده و تر و تمیز رو انتقال بدن. این یعنی هر بیت و بایتی که منتشر می‌کنیم توسط خود ما به دقت انتخاب میشن. به همین علت ما فقط اون قسمت‌هایی که دوست داریم رو با دیگران به اشتراک می‌گذاریم. درسته که این محتوای ویرایش شده می‌تونه صادقانه و واقعی باشه ولی با این حال فقط یه قسمت کوچیکی از زندگی ماست. ادامه