استراتژی عجیب دکتر زوس که باعث خلق بهترین اثرش شد

تصویر به نام ‌Dr. Seuss Landscape توسط Nathaniel Watson خلق شده (منبع)

تو سال ۱۹۶۰ دو نفر یک شرطی با هم بستن.

مبلغ شرط فقط ۵۰ دلار بود اما مردم زیادی از نتیجه حاصل شده استفاده کردند.

نفر اول بنت سرف، موسس انتشارات راندوم هاوس بود. و نفر دوم تئودور گایزل بود که احتمالا ایشون رو با اسم مستعار دکتر زوس بشناسید. سرف به دکتر زوس گفت که شرط می‌بندم نتونی یک کتاب سرگرم کننده کودکان بنویسی که برای نوشتنش فقط از ۵۰ کلمه مختلف استفاده شده باشه.

دکتر زوس شرط رو قبول کرد و برنده شد. نتیجه کتابی به نام «تخم‌مرغ‌ها و گوشت ران سبز» شد که بیشتر از ۲۰۰ میلیون نسخه فروخت، که پرفروش‌ترین کتاب دکتر زوس و یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های کودک دنیا شد.

اولش شاید فکر کنید که این اتفاق شانسی بوده. یه نویسنده با استعداد نشسته با ۵۰ تا کلمه مختلف بازی کرده و آخرش هم یهو شانسکی اثرش مورد توجه قرار گرفته. اما در واقع درس‌های خیلی بیشتری از این داستان میشه یاد گرفت که به ما تو خلاقیت و چسبیدن به عادت‌های خوب کمک می‌کنه.

ادامه

۲۰ تناقض زندگی

در زندگی خیلی شده که ما تلاش می‌کنیم تا به نتیجه‌ای برسیم، ولی هرچه تلاش بیشتری می‌کنیم، نتیجه عکس میگیریم. در زیر لیست ۲۰ تناقضی که در زندگی بیشتر از همه رخ میده نوشته شده که گاهی مرور کردنش بد نیست.

ادامه

اگر برای مدت زیادی از ریسک و انجام کارهای سخت اجتناب کنیم چی میشه؟

خودم که یادم نمیاد. از بچگی همین بودم، تلاش میکردم بدون پیچیدگی زندگی کنم. مثل آنتن تلوزیون برفکی، به چیزی دست نمی‌زدم که نکنه اوضاع پیچیده بشه. ولی نتیجه منفیش رو وقتی سنم بالاتر رفت متوجه شدم.

چی میشه اگر از انجام کارهای سخت اجتناب کنیم؟ اگر خطر نکنیم و دست به کارهای جدید نزنیم؟ برای خودمون چالش جدید ایجاد نکنیم؟ نتیجه‌اش اینه که به زندگی بدون پیچیدگی عادت می‌کنیم؛ تا اینجاش مشکلی نیست، مشکلات از وقتی که «عادت» و «ترس» وارد ماجرا میشن شروع میشه.

وقتی اتفاق غیر منتظره‌ای برامون میوفته، ترس برمون میداره، چون برای مدت زیادی از حل کردن چالش‌های زندگی دور بودیم. به زندگی روتین و بدون پیچیدگی عادت کردیم و برای خودمون منطقه اطمینانی درست کردیم که بیرون اومدن ازش خیلی سخته.

برای شکستن این عادت و مقابله باهاش، مدتی هست که دارم سعی میکنم به این عادتم غلبه کنم، سعی میکنم هر ماه حداقل یک کاری که برام سخته رو انجام بدم. آخرین باری که چنین کاری کردید کی بود؟

خطر کنیم، یکم دردسر لازمهٔ زندگیه.

چطوری مخارج شخصی‌مون رو مدیریت کنیم

هر سال، پایان سال که نزدیک میشه، برمی‌گردم به عقب نگاه می‌کنم و از خودم می‌پرسم اون همه حقوق کدوم گوری رفته دقیقا؟ چرا نتونستم درست و حسابی پس انداز کنم؟ روی چی هزینه کردم که الان هیچی ندارم؟ وقتی این سوال چند بار برام تکرار شد، سعی کردم تحقیق کنم و از دوستام بپرسم که چطور هزینه‌های شخصی‌شون رو مدیریت می‌کنند.

مطلب پایین چکیده کوچکی از چیزهاییه که تا الان تونستم یاد بگیرم. مدیریت درآمد و خارج همیشه کار سختی بوده و برای شخص تا شخص دیگه فرق داره. سعی کنید فرایند پایین رو برای خودتون تغییر و شخصی‌سازی کنید تا بهترین نتیجه رو بگیرید، و لطفا اگر روش خاصی دارید که تو مدیریت مخارج‌تون بهتون کمک می‌کنه، حتما در بخش نظرات با بقیه خوانندگان این مطلب درمیون بگذارید.

ادامه

برندسازی شخصی؛ چرا و چطوری؟

برندسازی شخصی برای افراد فعال در زمینه فناوری اطلاعات خیلی مهمه؛ چون تو این فیلد، بیشتر به جای اینکه ازمون رزومه بخوان، از دیگران درباره ما می‌پرسدن و یا ما رو گوگل می‌کنن. پس باید کاری کنیم که بهتر تخصص و قابلیت‌هامون رو بشناسن.

برند سازی شخصی برای هرکس متفاوته. در یک مقیاس بزرگ بخوایم ببینیم، یک هنرمند باید تلاش کنه که با برند سازی، مردم بیشتر کارهاش رو ببیند، با سبک کارهاش آشنا بشن و سعی کنه مخاطب‌های هدفش بیشتر بشن، ولی برای یک مهندس نرم‌افزار هدف می‌تونه این باشه که در جامعه IT و صنعتی که در اون کار میکنه برای خودش اعتبار ایجاد کنه.

زمانی که در صنعت‌های بزرگ، مثل IT ریز تر بشیم، قطعا هدف هر متخصص با متخصص دیگه، فرق خواهد کرد. کاری که توسعه دهنده‌های Front-end با توسعه دهنده‌های ‌Back-end برای برند سازی شخصی باید انجام بدن فرق میکنه و حتی باز هم نزدیکتر بشیم هدف هر شخص با شخص دیگه توی برندینگ متفاوت و شخصی‌تر میشه.

به همین دلیل، در این مطلب فقط به پایه‌های شروع برند سازی شخصی می‌پردازیم، و اگر به این کار علاقه دارید، ادامهٔ راه رو باید خودتون دقیق‌تر بشید و با برنامه ریزی جلو برید. ادامه

مشکل عادلانه نبودن زندگی نیست، اینه که شما تصویر اشتباهی از عدالت و انصاف دارید

حقیقت اینه که قوانین زندگی کمی با اون چیزی که به ما یاد دادن متفاوته. قوانینی که ما یاد گرفتیم رو همه می‌دونن، همیشه وجود دارن و کاملا با عقل جور در میان، اما قوانین اصلی یکم پیچیده و ناخوشایندتر هستند. برای همینه که اکثر افراد هرگز نتونستند اونا رو یاد بگیرن.

بیاید با هم مرورشون کنیم ادامه

چرا و چطوری یک مانیفست شخصی بنویسیم

اگر وقتی کلمه مانیفست رو می‌شنوید یاد کمنیست‌ها یا گروهک‌های تروریست می‌افتید، حق دارید، این کلمه توی سال‌های اخیر خیلی زیر دست و پا بوده.

ولی اگر بهتون بگم نوشتن مانیفست شخصی کاملا زندگی منو از این رو به اون رو کرد، چی؟ ادامه

هیچکس تو اینترنت اونقدر که فکر می‌کنید خوشبخت نیست

هچکس تو اینترنت اون زندگی که شما تو خیال‌تون ازش درست کردید رو نداره.

البته این چیز خوبیه.

سوشال مدیاها و هرچیز دیجیتالی دیگه، برای این به وجود اومدن که داده‌های -تقریبا- ویرایش شده و تر و تمیز رو انتقال بدن. این یعنی هر بیت و بایتی که منتشر می‌کنیم توسط خود ما به دقت انتخاب میشن. به همین علت ما فقط اون قسمت‌هایی که دوست داریم رو با دیگران به اشتراک می‌گذاریم. درسته که این محتوای ویرایش شده می‌تونه صادقانه و واقعی باشه ولی با این حال فقط یه قسمت کوچیکی از زندگی ماست. ادامه

درسی که از سریال لاست گرفتم: تلاش کردن در حالت طبیعی راهیه برای مقاوم شدن

تو قسمت هفتم از فصل اول سریال لاست، به اسم «شپ‌پره» که توسط جک بندر کارگردانی و توسط جنیفر جانسون و پاول دینی نوشته شده بود جان لاک یه دیالوگ خیلی عالی داشت.

در کل فلش‌بک‌های این قسمت درباره گذشتهٔ چارلی پیس و وارد شدنش به گروه راک درایو شفت و داخل جزیره هم پیرامون مضرات مواد مخدر بود؛ همچنین همون قسمتی بود که همه بلاخره تصمیم میگیرن از ساحل به غاری که روح پدر جک شپرد بهش نشون داده بود نقل مکان کنن. در آخر این قسمت چارلی به طور معجزه آسایی گیتار بیس‌ش رو بالای این غار پیدا می‌کنه. ادامه

ساخت هرم زندگی برای دستیابی راحت‌تر به اهداف شخصی

ما همه هدف‌هایی داریم که می‌خوایم بهشون دست پیدا کنیم، اما اکثر مواقع جریان زندگی ما رو از مسیر اون آرزوها دور می‌کنه و خیلی وقت‌ها یادمون میره که کجا هستیم و باید کجا بریم. شما برای اینکه گهگاه به خودتون یادآوری کنید که تو زندگی‌تون چی مهمه، چی مهم نیست و فعالیت‌های زندگی‌تون باید به کدوم سمت و سو باشه چی کار می‌کنید؟

امشب که داشتم با دوستم در این خصوص صحبت می‌کردم خیلی اتفاقی به یک اصطلاحی برخورد کردیم: هرم زندگی. ماجرا از این شروع شد که هر دوی ما هدف‌هایی داشتیم و برای اون‌ها برنامه ریزی کرده بودیم ولی در طول راه با مواجه شدن با موانعی که وجود داشت کم کم دلسرد شدیم و یادمون رفته بود که در قدم اول برای چی شروع کرده بودیم. ادامه